سخنی از قدیم در مورد مغز کرم زده

شنیدم و نوشتم که از یادها نره : گفتن قدیم بود و کسی سر درد بسیاری داشت و دکتران ار دمان وی عاجز بودن و تشخیص بر این بود که در مغزش کرم زیادی هست . حتما شنیدید که در مغز کم هست . و در ایشان انگار زیاد بوده خلاصه . از طبیبان صلب امید شد وی را به نزد پیرزنی بردن برای درمان پیر زن بعد شنیدن احوال مرد بیمار چنین گفت که ماستی باید تهیه شود و آن ماست باید ترشیده باشد سپس سنگی را باید در آتیش گرم کرد بعد گرم شدن سنگ آن را در داخل ماست باید انداخت  و از بخاری که از آن خارج میشود بخور کرد مانند بخوری که موقه سرماخوردگی میکنیم . مرد دستوری که پیر زن به او داده بود را کرد و نتیجه به این بود که گفتن کرمهایی از بینی وی به خارج می افتند . و در آخر سردرد مرد شفا پیدا میکنه این بود داستان من.

/ 2 نظر / 47 بازدید
یاسی

حالا دیگه میای وبلاگمو فقط شکلک میدی دیگه!باشه[عینک][ابرو]

دلنوشته های من دلشکسته

سلام دوست عزیز...وبلاگ خوبی داری...پستاتم دوست دارم...اگه مایل به تبادل لینک بودی منو با عنوان وبلاگم"دلنوشته های من دلشکسته"لینک کن خبر بده لینکت کنم...موفق باشی.یاعلی[گل]